تبليغاتX
width="80" height="44"> و نیستی...

این خانه دیگر خانه نیست.

به خانه‌ام بیایید در جایی دیگر

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

تو ایستاده‌ای وطن. سنگین و سخت. مثل هوای این روزها. مثل هوای همیشه‌ی تاریخ‌ات. تو تاب می‌آوری.

من اما شکسته‌ام؛ وقتی برادران زیبایم را چاه‌ها بلعیده‌اند. وقتی خواهران زیبایم را ... . نه! بگذار نگویم وطن.

شایسته‌ی نام تو نیست. شایسته‌ی تو نیست.

جای دور نمی‌روم. از خودم می‌گویم. یادت هست؟ می‌شناسی‌ام؟ من فرزند توآم. فرزند انقلاب تو؛ « که مادران زیباترین فزرندان آفتاب و باد/هنوز از سجاده‌ها سر بر نگرفته‌اند».

یادت هست عزیز. من زاده‌ی سرودهای پیروزی‌ام: «زده شعله در چمن/ درشب وطن/ خون ارغوان‌ها...»

یادت هست؟ ساز و دهل می‌زدند در جنوب تو ای وطن و سربازان تو از پس سال‌های اسیری به تو برمی‌گشتند و من می‌دویدم. چگونه می‌دویدم به شوق آزادگانت؛

یادت هست؟ تابوت، تابوت می‌آوردند و مادران‌مان می‌گریستند بر تابوت‌های بی‌پیکرت وطن! یادت هست چگونه باران تابوت باریدن می‌گرفت از چشمان بسیار جوان‌مان؟.

می‌شناسی‌ام. ببین چگونه باریدن گرفته است باران بی‌پناهی‌مان. وطن. وقتی برادران زیبایم را چاه‌ها بلعیده‌اند  و وقتی خواهران زیبایم را.... . نه! بگذار ببارم وطن!

 جان تو و این رویاهای عزیزمان که در خاک‌های غمناکت کاشته‌اند وطن! جان تو و جان کسان من، کسان ما، فرزندان تو که کاشته‌ شده‌اند در رویای آزادی‌ات وطن!

 

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

دلش برای مملکتش می‌تپد. دلش برای آبادانی وطنش می تپد. او خواهر رنج های همه ی ما زنان است. بر او روا نیست بند. شادی صدر را آزاد کنید.


نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

ما را به یاد آور! کشتگانمان را، خیابان هایمان را، خانه هایمان را. چهره هایمان را؛ در آینه هایی که برای آمدن تو ای عزیز فراز آورده ایم.

ما سی ساله ایم. نوزده ساله ایم. پنجاه ساله ایم. پانزده ساله ایم و تا فردا که این شب برود، رستاخیز تا رستاخیز خواهیم زیست؛ دست هایمان را دریاب ای خِرَد. می خواهیم زندگی کنیم و تو را بزرگ بداریم. پیشاپیش ما راه برو.

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

می توانم "حذف مجازات سنگسار از قانون مجازات اسلامی" را تبریک بگویم؟
نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

  برای خدای ندا

                                                                                                              

 

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

بیشتر بیندیشیم.

گفت و گو کنیم و ذهن هایمان را روشن تر کنیم. بخوانیم. تاریخ خودمان را خوب بشناسیم. به نظر من باید تلاش بیشتری کنیم برای فهم روشن تری از وضعیت کنونی. تجربه های دنیا را هم باید بشناسیم. صبورتر باشیم.

من از حرکت های عجولانه می ترسم. این ترس بیش از آن چه ترس از چیزی باشد که به آن هزینه می گوییم، ترس از نداشتن تصویری- دست کم کمی روشن- از راهی است که در آستانه ی آنیم. نسل پیش به قدر کافی اشتباه کرده اند و به نظر من ما دیگر سهمی نداریم از اشتباه کردن.

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

عزیزکم دیدی چگونه بزرگ شدیم؟ هفته نه، بر ما قرنی رفت: "جخ امروز از مادر نزاده ام/عمر جهان بر من گذشته است/ نزدیک ترین خاطره ام خاطره ی قرن هاست/ به یاد آر".

صبور باشیم و امیدوار تا ما هم نگوییم"اشتباه کردیم".

رامک ما بسیار شکسته ایم. گریه هامان را کرده ایم، مرگ هامان را هم زیسته ایم و بسیار گُرده عوض کرده ایم در خاک. ببخش. دارم تلخ می شوم؛ اما حالا که این نامه را برایت می نویسم، احساس می کنم می توانم کاری بیش از گرده عوض کردن کنم. من زنده شده ام رامک. زنده تر از همیشه. تو کجایی و حالت چطور است؟

 

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

شنیده می شود امروز قرار است هواداران احمدی نژاد به میدان ولیعصر بیایند.

آن چه دارد رخ می دهد، ریشه های غم انگیزی دارد. آن چه دارد رخ می دهد، می تواند آبستن فاجعه ای اجتماعی باشد. شکافی که بیم گسترش آن جدی است. شکاف فرهنگی و اجتماعی میان دو دسته از مردم.

باید مراقب باشیم. بسیار مراقب. نباید کینه ای نهادینه شود. ما با هم جنگی نداریم. نباید به اشتباه مسأله عوض شود. ما نمی خواهیم رویاروی آن ها بایستیم. بلکه می توانیم از آن ها که وجدان انسانی شان بیدار است، بخواهیم که قضاوت کنند.

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

با الهام از شعر فرشته با همین مضمون:

خداوندا امروز عصر به جمع ما بیا. می خواهیم ببینیمت. چهره ی عزیزت را بر ما بگشا!

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

اموال عمومی، بانک ها، خیابان ها، فروشگاه ها، همه و همه از آن ماست، سرمایه ماست، ما چیزی را به آتش نمی کشیم، نمی شکنیم، سنگ نمی زنیم. ما خیابانهای شهرمان را، کشورمان را زیبا می خواهیم و زیباتر از همیشه.

دوستان! آسیب رساندن به اموال عمومی را محکوم کنید و مراقب باشید.

ما خواسته مان و فریادمان برای تحقق آزادی و رهایی از این تحقیر سنگین استخوان خرد کن را این بار دست کم معقول تر و  منطقی تر از نسل قبل پی گیری می کنیم. 

از مرگ گفتن به این معنا نیست که آمده ایم بمیریم؛ بلکه مرگ بهایی است که حاضریم برای زندگی بپردازیم. افتخار ما تلاش برای زنده بودن است و زنده ماندن است. پس با هوشیاری برخورد کنیم و از هر گونه حرکتی که منجر به خشونت شود، پرهیز کنیم.

آن چه امروز ما را به خیابان ها کشانده, عدم رفتار مدنی هم هست. پس خودمان نباید از چارچوب رفتار انسانی و مدنی خارج شویم.

تجربه نشان داده است تجمع های کوچک و پراکنده پس از تجمع های همگانی و در ادامه ی آن ها در خیابان های اطراف به صلاح نیست.

ما در هیچ شرایطی آغازگر خشونت نخواهیم بود اما بی تردید در برابر خشونت از خود و دوستانمان دفاع خواهیم کرد.

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

....

ظلمات پوشانی از اعماق برآمده اند که مجریان فرمان خدائیم

شمشیری بی دسته را در مرز تباهی و انسان در نشانده اند

و بر سفره ای مشکوک جهان را به ساده ترین لقمه ای بخش کرده اند

ما و دوزخیان

فرمان خدا چیست ؟

......

شاملوی بزرگ 

 

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

دو روز پیش من هم همین حس را داشتم. وقتی مانتویم را می پوشیدم، یاد شعر بیژن نجدی آمدم که می گوید در یکی از همین پیراهن ها خواهم مرد؛ اما به زبانش نیاوردم و همان جا فراموشش کردم.

امروز خیلی ها می گفتند که فکر نمی کردند از میدان فردوسی تا آزادی مملو شود از جمعیت! چون مجوز داده نشده بود و تهدیدها هم شنیده می شد. از سر خیابان اسکندری که با گارد ویژه و ضد شورش مواجه شدم، احساس کردم آن حس مرگ شده عین زندگی. احساس زندگی می کردم. بعد دیدم این حسی عمومی بوده است. بسیاری از اطرافیانم از این احساس می گفتند. حالا دلم می خواهد بگویم هیچ چیز به اندازه ی شرافت انسانی توانبخش و زندگی بخش نیست. شرافت مردمی که با حس مرگ آمده بودند که بگویند در برابر ظلم سکوت نخواهند کرد.

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

الملک یبقی بالکفر و لا یبقی بالظلم

تاریخ شاهد است ....

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

صبح شده. کابوس تمام شد. برمی خیزیم: ما همین الآن کاری خواهیم کرد.

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

نامه‌ی کارکنان وزارت کشور را خواندم. خواندن این متن خشمگینت می‌کند. کلافه‌ات می‌کند. خوشحالت هم می‌کند؛ از این‌که کارکنان وزارت کشور سکوت نکرده‌اند؛ از این‌که شرف انسانی دارد نفس می‌کشد، آزادگی و اخلاق آن‌ها آرامت می‌کند. مهم‌تر آن‌که مصمم‌ترت می‌کند؛ برای ایستادن و ماندن. آغاز شده است راه ما.

نقطه‌ی عطفی بود انتخابات این دوره. برایمان روشن شد که خون دل بسیار باید خورد؛ امیدوار شده‌ام و احساس پایداری و توان می‌کنم.

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

سبز! می دود در رگهایم. گریه ام می گیرد. در آمیخته‌اند در هم: شادی و اندوه. اندوه آن چه بر ما رفته است و امید به آن‌چه در پیش رو است. رویاهایم را می پرورانم. دلم می‌خواهد که پر و بالشان بدهم. تجربه‌شان کنم.

نه! رویا نیست. این واقعیت است. چیزی عوض شده است. آخر چون من یاد گرفته ام که تحول با تفنگ همراه باید باشد، باورم نمی شود؛ اما دگرگونی بی تفنگ دارد آرام آرام رخ می‌دهد. باید دریابیمش و بزرگش کنیم. دست‌مایه‌ی بزرگی داریم: آن چه این روزها در تهران و ایران متولد شد، کودک دموکراسی بود.

وقتی روبروی هم شعار مخالف می‌دهیم بی آن که یکدیگر را بزنیم، داریم تمرین مهمی انجام می‌دهیم. داریم چیزی به دست می‌آوریم که هیچ رئیس جمهوری نمی‌تواند تقدیم‌مان کند.

باید این ظرفیت و تحمل عجیب تلویزیون را باور کنیم؛ به‌هر روی ما دیدیم و تجربه کردیم.

ما هیچ وقت این قدر در کنار یکدیگر شاد و امیدوار نبوده‌ایم. ما هیچ وقت این قدر پیروزمندانه یکدیگر را نگاه نکرده‌ایم. ماهیچ وقت این قدر با هم بودن را تجربه نکرده بودیم. این دستاوردها دیگر ربطی به فرد ندارد و به قول خاتمی عزیز ما داریم راه را پیدا می کنیم. 

من وقتی یار دبستانی را می‌خواندیم، شرطی شده‌ بودم که الآن می‌ریزند و می‌زنند و می‌برند و هی دور و برم را کنترل می‌کردم و مراقب دوستانم بودم. تمام این شهر دوستان من‌اند. دیگر کسی نمی‌تواند با باتوم و اسپری خفه‌مان کند: بخوانیم یار دبستانی. یاران دبستانی. بخوانیم سرودمان را. راه درازی در پیش رو داریم. صبور باشیم و امیدوار.

«دوستتان می‌دارم ای سادگان صبور، سادگان صبور»

به امید جشن بزرگ ملی پس از انتخابات.

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

دلتنگ شعرم و نام برخی کسان. دلتنگ راهی که پنج صبح آغاز می‌شود و سر می‌زند به دورترین و بلندترین سایه‌ها. چه رها می‌گذرند این سایه‌ها از روی رنگ‌های گل‌های انار! گل داده‌اند انارها؟دلتنگ شعرم من.

تمام نمی‌شوند این شنبه‌های تقویم‌زده.


نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

از جنبه‌های گوناگون می‌توان دلایلی را برای رأی به میرحسین موسوی برشمرد. من می‌خواهم از مهم‌ترین آن‌ها شروع کنم که با همه‌ی وجودم ضرورتش را درکش کرده‌ام: احترام به کرامت انسانی.

نه، جای دوری نرفته‌ام. ابدا" هم  نمی‌خواهم کلی‌گویی بکنم. همه‌ی آن‌چه امروز مسائل لاینحل این مرز و بوم شده‌اند، هم علت و هم معلول تحقیر جمعی‌مان بوده‌اند. ما تحقیر شده‌ایم و وقتی خرد و حافظه‌ی جمعی ملتی تحقیر می‌شود، به‌سادگی مسئله‌ی اولش می‌شود نان. این اتفاق که افتاد، پس از آن هر چیزی ممکن است و جایی که هر چیزی ممکن است، می‌شود این دوزخی که ما گرفتارش شده‌ایم؛ دوزخ یعنی چرخه‌ی معیوب: تحقیر می‌شویم، چون گرسنه‌ایم و گرسنه‌ایم چون تحقیر می‌شویم.

دستگیرمان می‌کنند، زندانمان می‌برند، کتک‌مان می‌زنند، از کار اخراجمان می‌کنند، ستاره‌دارمان می‌کنند؛ جلوی ورودمان به دانشگاه‌ها را می‌گیرند، روزنامه‌هایمان را توقیف می‌کنند، کتاب‌هایمان را سانسور می‌کنند، به‌فیلم‌هایمان مجوز نمی‌دهند، مجوز خروج نمی‌دهند، به رفته‌ها اجازه‌ی ورود نمی‌دهند، کودکان‌مان را اعدام می‌کنند، برای لباس پوشیدن‌مان تصمیم می‌گیرند، برای ... .

بعد خودمان هم فرقی نمی‌کند کجا باشیم، یکدیگر را تحقیر می‌کنیم؛ چون تحقیر شده‌ایم. توی صف نانوایی یکدیگر را تحقیر می‌کنیم، توی تاکسی به‌خاطر کرایه یکدیگر را تحقیر می‌کنیم، توی محل کار یکدیگر را تحقیر می‌کنیم، توی زندگی یکدیگر را تحقیر می‌کنیم و .... .

بعد ناامنی فرایمان می‌گیرد. همه جا ناامن می‌شود، خیابان، خانه، کار و جامعه... .

من می‌خواهم اعتماد کنم. می‌دانید من دلم برای خرد انسانی تنگ شده. من دلم برای اخلاق اجتماعی تنگ شده. من دلم برای تصویر کسی که بتوانم به‌او احترام بگذارم، تنگ شده. آزارم می‌دهد این تحقیر. تحقیری که دیگران هم برما روا می‌دارند. می‌خواهم کمی از جهان سومی بودن فاصله بگیرم. دیگر اعصاب این را ندارم که تحقیر شوم در مجامع جهانی. دلم می‌خواهد بروم کتابفروشی‌ها کتاب دلخواهم را بخرم، دلم می‌خواهد مردمم توی صف نان و شیر همدیگر را نزنند و فحش ندهند.

1. میرحسین را می‌شناسیم به اخلاق‌مداری و خردمندی و فرهیختگی. 

میرحسین از جنس جهانی است که ما دلمان می‌خواهد به‌آن نزدیک شویم. قرار نیست قهرمان باشد؛ بلکه مهم آن است که زمینه‌ای را فراهم کند، که ما خودمان بتوانیم بسازیم دنیایی را که بیشتر دوست داریم و نزدیک شویم به راهی که می خواهیم. بسیاری از چیزهایی که ما در دوره‌ی خاتمی به‌دست آوردیم، شخص خاتمی به ما نبخشید. چه بسا که گاه نمی‌خواست؛ اما جهانی که خاتمی توانست رقم بزند، دیگر آن قدرها ربطی به خود خاتمی هم نداشت.

2. با توجه به‌این‌که در حال حاضر نفس‌های نظام اقتصاد در ایران به‌شماره افتاده، برنامه‌های اقتصادی کاندیداها در رده‌ی نخست اهمیت قرار دارد. نگاهی به‌ خطوط کلی اقتصادی و در برخی‌ موارد برنامه‌های اقتصادی موسوی، وضعیت امیدوارکننده‌ای را تصویر می‌کند. به هر روی، حضور مردان اقتصادی چون مظاهری، زنگنه، صفدرحسینی، مؤمنی و به‌ویژه حضور متخصصان دانشگاهی در کنار موسوی، امیدوار کننده است. در مورد برنامه‌های میرحسین، مهم‌ترین نگرانی مربوط‌به بینش اقتصادی او بود که وقتی اقتصاد دولتی را ترجیح می‌داده است؛ اما نگاهی به سخنان او در این مدت نشان می‌دهد که او از اقتصاد دولتی فاصله گرفته است.  لینک‌های زیر را در این‌باره بخوانید.

دکتر فرشاد مومني، رئيس کميته اقتصادي ستاد مهندس ميرحسين موسوي، طي يک کنفرانس مطبوعاتي رئوس کلي برنامه‌هاي اقتصادي دولت اميد را در هفت برنامه اعلام کرد. http://www.kalemeh.ir/vdca.ynak49noa5k14.html

 كميتة بانك، بيمه، و بازار سرماية ستاد موسوي منتشر کرد: خطوط كلي اقدامات ضروري براي احياي بازار سرمايهhttp://www.kalemeh.ir/vdca.inak49nmw5k14.html

ميرحسين موسوي در پيامي به مناسبت روز جهاني کارگر عنوان كرد: ضرورت اصلاح قوانين و مقررات تشکل‌هاي صنفي کارگري و کارفرما http://www.kalemeh.ir/vdcj.ieafuqettsfzu.html

پس از موسوي كمترين شكاف طبقاتي در دوره دولت خاتمي حاكم بوده است

http://www.kalemeh.ir/vdcg.t97rak97npr4a.html

3. موسوی به سپهر فرهنگ و هنر تعلق دارد. می‌توان ادعا کرد که سال‌های ریاست موسوی در فرهنگستان هنر، مسیر هنر و به‌ویژه تولید اندیشه‌ی هنری در ایران را به‌کلی دگرگون کرده است. از این بابت من ‌به‌عنوان یک فلسفه‌ی هنر خوانده، مدیون موسوی‌ام.

4. حضور پروفسور زهرا رهنورد در کنار موسوی از چند جهت اهمیت دارد که برای زنان بی‌تأثیر نخواهد بود. در این باره به تفصیل در پستی جداگانه خواهم نوشت.

5. آن چه که دلم نمی‌خواهد اتفاق بیفتد، جریاناتی مانند کوی دانشگاه است که در دهه‌ی هفتاد به‌دلیل شرایط ویژه‌‌ی زمانی تجربه‌شان کرده‌ایم و دیگر پسرفت خواهد بود اگر قرار باشد به آن روزها برگردیم. در شرایط فعلی کشور بیش از هر چیزی به آرامش نیاز دارد. جایگاه موسوی در نظام جمهوری اسلامی می‌تواند این مهم را تأمین کند.

6. موسوی انسان برجسته‌ و بزرگی است و بی‌تردید در کابینه آدم‌های خرد و حقیر (مانند آن‌چه دیدیدم) را دور خودش جمع نخواهد کرد. موسوی به خرد جمعی باور دارد و این برای من بسیار اهمیت دارد.

در آخر آن‌که قرار نیست با آمدن موسوی همه چیز زیر و زبر شود و به ناگاه در بیست و سه‌ی خرداد نسیمی از چهارسوی جهان وزیدن بگیرد، بلکه ماجرا از این حرف‌ها ساده‌تر است؛ الآن فرصتی پیش آمده که می‌توان وضعیت را تغییر داد و ما می‌توانیم نقش داشته باشیم، به نظرم چشم فروبستن بر این فرصت به هر دلیلی ابلهانه است.

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  | 

ما با نگاه ناباور فاجعه را تاب آوردیم

حتما رأی می‌دهم. دلایلم پیش از آن که منطقی و عقلانی باشند، وجودی‌اند. واقعیت این است که دیگر تحمل تاب آوردن فاجعه را ندارم.

می ترسم. بسیار مضطربم و هر کاری که از دستم بربیاید، انجام می‌دهم. فضای وبلاگستان بسیار ساکت است. بشکنیم این سکوت غم‌انگیز را. بنویسیم. حرف بزنیم. کار کنیم. روا نداریم این سکوت را بر خودمان.

دلایلم را برای رأی به میرحسین موسوی در فرصتی دیگر خواهم نوشت.

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت  | لینک  |